خشت یکم

وبلاگی برای معماری، هنر

بنا کردن، سکونت کردن، فکر کردن( قسمت دوم)

سلام  به همگی...

بعد تقریبا ۵ ماهی که اولین قسمت مقاله "  بنا کردن، سکونت کردن، فکر کردن " رو روی سایت گداشتم می گذره.. به خاطر این غیبت دراز مدت عذر می خوام هرچند که همیشه به وبلاگ سرمیزدم اما پستی به علت مشغله کاری زیادی که داشتم نمیفرستادم..

الان قسمت دوم این مقاله را واستون می فرستم امیدوارم که مورد استفادتون قرار بگیره. واسه کسانی که قسمت اولشو ندیدن یا ندارند هم لینکشو می دارم....

لینک فسمت اول:                            http://khesht-e-yekom.persianblog.ir/post/32

 


در حقیقت “روی زمین بودن” به نقد یعنی “زیر آسمان بودن”. هر دوی این عبارت‌ها به معنای ]در حضور یا[ “در پناه خدایان بودن” هم هستند و متضمن نوعی ”تعلق افراد آدمی به یکدیگر”اند. به اعتبار وحدتی ازلی هر چهار وجه به یکدیگر تعلق دارند و امر واحدی را تشکیل می‌دهند: زمین و آسمان-  خدایان و فانیان .

 

زمین همان منشأ نعم است. منشأ رشد و باروری، ساحتی مملو از صخره و آب، منشأ گیاه و حیوان. وقتی می‌گوییم زمین، در همان حال به هر سه وجه دیگر هم می‌اندیشیم، ولی در مورد وحدت ] سادة[ هر چهار وجه تعمق نمی‌کنیم.

 

آسمان همان مسیر قوسی خورشید، همان مسیر ماه و اهلة آن است. محل تلألوء جابه‌جایی ستارگان، فصل‌های سال و تغییر فصل، محل فلق و شفق روز، سیاهی و ظلمت شب، محل اعتدال و نامساعدی هوا ] مهر و خشم هوا[، محل گردش ابرها و عمق آبی اثیر است. وقتی می‌گوییم آسمان، در همان حال به هر سه وجه دیگر هم می‌اندیشیم، ولی در مورد وحدت مسئله، هر چهار وجه تعمق نمی‌کنیم.

 

خدایان پیام‌آوران الوهیت و ربانیت‌اند. از درون استیلای مقدس ربانیت، خداوند حضورش را متجلی می‌کند یا خود را در ]حجاب[ استتار محو می‌کند. وقتی از خدایان سخن می‌گوییم، در همان حال به سه وجه دیگر هم می‌اندیشیم، ولی در مورد وحدت ساده هر چهار وجه تعمق نمی‌کنیم.

 

فانیان همان آدمیان‌اند. آنان فانی خوانده می‌شوند چون می‌توانند بمیرند. مردن یعنی بتوان مرگ را همچون مرگ تجربه کرد. فقط انسان می‌میرد، و آن هم به طور مدام-  البته تا زمانی که روی زمین، زیر آسمان، و در پناه خدایان باشد. وقتی از فانیان سخن می‌گوییم، در همان حال به سه وجه دیگر هم می‌اندیشیم، ولی در مورد وحدت سادة هر چهار وجه تعمق نمی‌کنیم.

 

این وحدت سادة چهار وجه را امر چهارگانه می‌خوانیم. فانیان با سکنا گزیدن، در امر چهارگانه هستند. اما خصیصة اساسی سکنا گزیدن آسیب نرساندن، حفظ و حراست کردن است. فانیان به نحوی سکنا می‌گزینند که از ماهیت امر چهارگانه حراست کنند. به این‌ترتیب حفظ و حراست سکنا گزیننده هم ] خصلتی[ چهارگانه دارد.

 

اگر کلمة نجات دادن را به معنای قدیمیش، معنایی که برای لسینگ هنوز مأنوس بود تعبیر کنیم-  فانیان با سکنا گزیدن است که زمین را نجات می‌دهند. نجات دادن صرفاً به معنای از خطر رهانیدن نیست، نجات دادن در حقیقت به این معنی است که: چیزی را به دست ماهیت حقیقی خود سپردن. نجات دادن زمین فقط بهره‌برداری از آن، یا بدتر،‌فرسایش آن نیست. نجات زمین، استیلا یا سلطه بر آن نیست، انقیاد آن نیست-  چنین کاری فقط یک گام با غارت و چپاول بی‌حد و حصر فاصله دارد.

 

فانیان به این اعتبار سکنا می‌گزینند که آسمان را همچون آسمان بپذیرند. آنان کاری به سیر خورشید و ماه، کاری به سیر ستارگان، کاری به فصول، کاری به برکت و سختی‌های فصول ندارند؛ آنان نه شب را به روز تبدیل می‌کنند و نه روز را به تقلایی بی‌وقفه.

 

فانیان به این اعتبار سکونت می‌کنند که در انتظار خدایان همچون خدایان هستند. آنان در آرزوی این‌اند که خدایان امر غیر منتظره را برایشان به ارمغان آورند. آنان در انتظار نشانه‌های ظهور خدایان هستند و در مورد علائم غیبتشان هم خطا نمی‌کنند. آنان خدایانی برای خود نمی‌آفرینند و خود را در خدمت بت‌ها قرار نمی‌دهند. در اعماق بدبختی‌، آنان همچنان در انتظار رستگاری‌یی هستند که از آنان دریغ شده است.

 

فانیان به این اعتبار سکونت می‌کنند که ماهیت خود را-  که همان توان مرگ همچون مرگ باشد-  در کاربرد و تحقق این توان هدایت می‌کنند تا مرگ، مرگ خوبی باشد. هدایت کردن فانیان به سوی ماهیت مرگ به هیچ‌وجه به معنای مرگ-  به عنوان مرگ-  به عنوان نیستی پوچ-  به مثابة هدف نیست و به این معنا هم نیست که سکونت کردن را بر اثر گاهی کورکورانه و خیره به سوی انتها تیره کنیم.

 

با نجات دادن زمین،‌با پذیرفتن آسمان، با ماندن در انتظار خدایان، با هدایت کردن فانیان، سکونت کردن همچون بقای چهارگانه به منزلة امر چهارگانه تحقق می‌پذیرد. بقا یافتن به معنای آن است که از امر چهارگانه بنابر ماهیتش مراقبت شود. وقتی مراقبت چیزی را به عهده می‌گیریم باید از آن محافظت کنیم. اما اگر سکونت کردن از امر چهارگانه حفظ و حراست می‌کند ماهیت آن را در کجا نگاه می‌دارد. فانیان سکونت کردن خود را چگونه به چنین مراقبتی تبدیل می‌کنند؟ اگر سکونت کردن صرفاً استقرار بر زمین و زیر آسمان و نزد خدایان و در میان فانیان بود فانیان هرگز نمی‌توانستند از عهدة چنین کاری برآیند. در حالی‌که، سکونت کردن افزون بر این همیشه استقرار یافتن در میان چیزها است. سکونت کردن به منزلة مراقبت کردن، امر چهارگانه را نزد امری که فانیان در کنار آن استقرار دارند نزد چیزها حفظ می‌کند.

 

ولی استقرار نزد چیزها صرفا امری نیست که به مراقبت کردن چهارگانه به عنوان چیز پنجمی متصل باشد، درست به عکس: استقرار نزد چیزها تنها راهی است که استقرار چهارگانه در درون امر چهارگانه در هر لحظه خود را به نحو وحدت یافته‌ای متحقق می‌کند. سکونت کردن به این اعتبار از امر چهارگانه مراقبت می‌کند که ماهیت آن را در چیزها حضور می‌بخشد. اما چیزها فقط وقتی امر چهارگانه را حفظ می‌کنند که خود به منزلة چیزهایی ماهوی حضور داشته باشند. این امر چگونه واقع می‌شود؟ از این طریق که فانیان چیزهای نامی را مراقبت و محافظت می‌کنند، و چیزهایی را هم که رشد نمی‌کنند خود احداث می‌کنند. پرورش و ساختمان همان بنا کردن به معنای محدود کلمه است. تا آنجا که سکونت کردن از امر چهارگانه در چیزها حفظ و حراست می‌کند،‌این امر به مثابة چنین حفظ و حراستی نوعی بنا کردن است. با این تفسیر دیگر به جایی رسیده‌ایم که باید راه خود را با پرسش دوم ادامه دهیم.

2- بنا کردن به چه نحو به سکونت کردن تعلق دارد؟‌

پاسخ به این پرسش این نکته را برای ما روشن خواهد کرد که بنا کردن، بر مبنای درک کنونی ما از ماهیت سکنا گزیدن، واقعاً چیست. برای رسیدن به این مقصود توجه خود را فقط به بنا کردن به معنای ساختن چیزها معطوف می‌کنیم و می‌پرسیم: یک چیز ساخته شده چیست؟ برای تأملات ما پل در مقام مثال کفایت می‌کند.

 

طاق قوسی پل به نحو “سبک و مستحکم” بر فرز ] مسیر[ رودخانه قرار می‌گیرد. کار آن فقط این نیست که دو ساحل موجود رودخانه را به یکدیگر متصل کند. خود این سواحل فقط وقتی همچون ساحل ظهور می‌کنند که گذرگاه پل رودخانه را قطع بکند. پل سبب می‌شود که این دو ساحل مقابل یکدیگر قرار بگیرند. پل یک طرف رودخانه را در برابر طرف دیگر قرار می‌دهد. و چنین هم نیست که کناره‌های رودخانه به مثابة خط مرزی خشکی در امتداد مسیر رودخانه ادامه یابد. پل از طریق کرانه‌های خود تمام چشم‌انداز فراسوی این سو و آن سوی خود را در تماس با رودخانه قرار می‌دهد. ] در نتیجه[ پل رودخانه، ساحل و خشکی را در همسایگی متقابل قرار می‌دهد. پل زمین را به مثابة چشم‌انداز دورتادور رودخانه گرد می‌آورد. به این‌ترتیب، پل جریان آب را از لابلای مراتع هدایت و نظارت می‌کند. ستون‌های پل که در بستر رودخانه استقرار دارند حافظ ثقل و تکان‌های طاق قوسی آن هستند، طاقی که امکان می‌دهد تا جریان آب مسیر طبیعی خود را طی کند. جریان آب آرام و شادمانه پیچ‌وتاب می‌خورد. ولی گاهی هم سیلاب‌های آسمان، چه به دلیل توفان، چه به دلیل آب شدن برف‌ها، می‌توانند با امواج سهمگینی به سوی ستون‌های پل هجوم اورند-  اما پل همیشه برای رویارویی با آب و هوای نامساعد و طبیعت ناپایدار و دم‌دمی مزاج آن آماده است. حتی در قسمتی هم که پل رودخانه را می‌پوشاند، پل جریان آب رودخانه را، با ورود لحظه‌به‌لحظة‌ آن به زیر دریچه قوسیش و خروج مجددش زیر نظارت آسمان نگاه می‌دارد.

 

پل امکان می‌دهد تا جریان آب مسیر خود را طی بکند و در همان حال برای فانیان هم راهی تأمین می‌کند تا بتواند پیاده و سواره از این خشکی به آن خشکی بروند. پل‌ها راه‌های بسیار متفاوتی را احداث می‌کنند. پل‌های شهری نواحی قصر را به میدان کلیسای جامع متصل می‌کنند؛ پل‌های روی رودخانه در حومة‌ شهرستان امکان می‌دهد تا گاری و درشکه به روستاهای اطراف در رفت‌وآمد باشند. گذرهای محقر پل‌های سنگی قدیم امکان می‌دهند تا گاری‌ها خرمن را از کشتزارها به روستا منتقل کنند یا با گاری دستی الوار را از کوره راه‌های مزارع به سر جاده انتقال دهند. پل‌های بزرگراه‌ها جزء لاینفک شبکة راه‌های دور است،‌‌ پل‌هایی که می‌توانند[ رفت‌وآمد راه دور را حساب‌شده و به سریع‌ترین شکل ممکن میسر کنند. پل‌ همیشه و به اشکال متفاوت ناظر بر راه‌های رفت‌وآمد توفانی و پرشتاب آدمیان است تا آنان به سواحل دیگر راه ببرند و در نهایت به مثابة فانیان به دیگر سو برسند. پل، گاهی با تاقی بلند، گاهی با تاقی کوتاه و صاف، بر فراز دره و رودخانه می‌جهد؛ چه فانیان به کمان این جهش مسیر پل توجه کنند چه آن را فراموش کنند همواره خودشان در طی مسیرشان به سوی واپسین پل عملاً تلاش می‌کنند که بر آنچه نزد آنان عرف و نامقدس است چیره شوند تا خود را به پیشگاه قدس الهی برسانند. پل به عنوان گذرگاهی که درمی‌گذرد در پیشگاه خدایان گرد می‌آورد. خواه ما در مورد حضور آنان تعمق بکنیم و آشکارا آن را پاس بداریم-  مثلا در تصویر قدیس]حامی[ پل-  خواه آن را مسدود بکنیم یا حتی یکسر کنار بگذاریم.

 

پل به نحو خاص خود، آسمان و زمین، خدایان و فانیان را در خود گردهم می‌آورد.

 

بنابر یکی از کلمات قدیمی زبانمان گرد هم آوردن یعنی “چیز”. پل ]هم[ در حقیقت، به مثابه گردهم آورندة امر چهارگانه‌ای که پیش‌تر توصیف کردیم-  یک چیز است. به یقین، عوام در نگاه نخست و در واقع امر به پل صرفاً به چشم پل نگاه می‌کنند. مبسوق به این امر، گاهی هم می‌تواند چیزهای بسیار متفاوت دیگری را بیان کند. یکی از این اشکال بیان این است که می‌تواند به نمادی تبدیل شود، مثلاً نماد آن چیزهایی که در بالا ذکر کردیم. اما پل اگر یک پل حقیقی باشد هرگز نمی‌تواند پل صرف و بعداً نماد باشد. و اصلاً پل حتی از همان نخست هم هرگز ]نمی‌تواند[ صرفاً یک نماد باشد، البته نماد به این معنا که امری را بیان کند ]یا بر امری دلالت کند[،‌ که اگر دقیق سخن بگوییم، به آن تعلق ندارد. وقتی پل را به معنای دقیق کلمه در نظر بگیریم، او هرگز به مثابة بیان ]امری[ تجلی نمی‌کند. پل یک چیز است و فقط همین ]است[. فقط همین؟ به مثابة این چیز امر چهارگانه را گردهم می‌آورد.

 

به یقین،‌تفکر ما مدت‌هاست که عادت کرده است که به ماهیت چیزها کمتر از آنچه باید بها دهد. نتیجة این امر در سیر تفکر غرب این بوده است که چیز به عنوان (x)‌ی ناشناخته که صاحب خواص محسوسی است تصور شود. البته از این دیدگاه، چنین به نظر می‌آید که هر چه از پیش به ماهیت گردهم آورندة این چیز تعلق دارد، به عنوان ملحقات بعداً به آن اضافه شده‌اند. به هر حال پل اگر چیز نباشد هرگز نمی‌تواند یک پل صرف باشد.

 

بی‌شک پل در نوع خود چیزی منحصر به فرد است؛ چون امر چهارگانه را به نحوی گردهم می‌آورد که برای آن مقری تأمین گردد. اما فقط امری که خود مکان است می‌تواند برای مقر فضائی قائل شود مکان قبل از آنکه پلی باشد وجود ندارد. البته قبل از احداث پل نقاط متعددی در امتداد مسیر رودخانه وجود دارد که به وسیلة چیزی قابل اشغال باشند. ولی فقط یکی از این نقاط مکان از آب درمی‌آید، و آن هم درست به دلیل احداث پل. بنابراین، چنین نیست که پل به سراغ مکان معینی برود و آن را اشغال بکند؛: ]درست به عکس[، مکان به اعتبار احداث پل به وجود می‌آید. پل چیزی است که امر چهارگانه را گرد هم می‌آورد، ولی به نحوی که برای امر چهارگانه مقری تأمین بکند. تعین جاها و راه‌ها،‌که فضا را تشکیل می‌دهند، از همین مقر سرچشمه می‌گیرد.

 

نخست چیزهایی که به این نحو مکان باشند فضا(ها) را فراهم می‌آورند. اینکه این لفظ “فضا” بر چه امری دلالت می‌کند معنای قدیمیش آن را خوب بیان می‌کند. Rum,Raum، یعنی جای خالی و آزاد شده‌ای برای اسکان و اقامت کردن. فضا امری است که برای آن جایی باز شده باشد یعنی حدو مرزی داشته باشد، به زبان یونانی آن را پراس (          ) می‌گویند. حد و مرز آن نیست که فراسوی آن، چیزی، دیگر آن نباشد که هست، بلکه همانطور که بصیرت یونانیان نشان می‌دهد، حد و مرز، مبدأ وجود و ماهیت هر چیز است. به همین دلیل مفهوم آن عبارت است از:‌ افق ] هریسموس[[aptamas] یعنی حد و مرز. فضا بنابر ماهیتش آن چیزی است که برایش جایی باز شده باشد. آن امری است که در حدود و ثغورش رها شده باشد. امر جا یافته همیشه مستقر است و در نتیجه متصل است، یعنی امری است که به اعتبار مکان گرد هم آمده است، مثلاً به اعتبار چیزی از نوع پل. به این ترتیب جای‌ها ماهیت خود را از مکان کسب می‌کنند نه از فضا.

 

اکنون چیزهایی که به مثابة مکان جایی را فراهم می‌کنند بنا می‌خوانیم. آن‌ها چنین خوانده می‌شوند چون از طریق فعالیت‌ ساختمانی ساخته ] یا فراآورده[ می‌شوند. اما اینکه این فراآورده[ می‌شوند. اما اینکه این فرآوردن، یعنی بنا کردن، از چه نوع باید باشد زمانی درک می‌شود که ما اول دربارة ماهیت آن چیزهایی تعمق کنیم که فی‌نفسه برای تولیدشان به بنا کردن به مثابة فرآوردن نیاز داشته باشیم. این چیزها مکان‌هایی هستند که برای امر چهارگانه جایی فراهم می‌کند، جاهایی که هربار فضائی را ایجاد می‌کنند. در بطن این چیزها به مثابة مکان، نسبت میان مکان و فضا نهفته است، اما نسبت مکان با انسانی هم که در آن منزل می‌کند و در همین‌جا نهفته است. بنابراین اکنون سعی می‌کنیم تا ماهیت این چیزهایی را که بنا خواندیم با ملاحظات کوتاهی که در ذیل می‌آید روشن بکنیم.

 

این ملاحظات معطوف به دو پرسش‌اند: از یک سو، اصلاً نسبت میان مکان و فضا چیست؟ و از سوی دیگر، اصلاً نسبت میان انسان و فضا کدام است؟‌

 

پل یک مکان است. به مثابة چنین چیزی بودن فضایی را فراهم می‌کند که زمین و آسمان، خدایان و فانیان، همه در آن جای می‌گیرند. فضائی که پل به وجود می‌آورد شامل جاهای مختلفی است که برخی از آن‌ها نزدیک پل‌اند و برخی هم از آن دوراند. ولی این مکان‌ها را باید به عنوان ]نقاط یا[ موضع‌هایی صرف قلمداد کرد، که هر یک از دیگری فاصله‌ای ] یا مسافتی[ قابل اندازه‌گیری دارد؛ فضای هر فاصله، به زبان یونانی هر ستادیون [ arasrov]، همواره از طریق نقاط صرف مشخص می‌گردد. ولی فضائی که به این ترتیب از ] نقاط یا [ موضع‌ها تشکیل می‌یابد فضای منحصر به فردی است. چنین فضائی به منزلة فاصله، به منزلة ستادیون، همان است که به زبان لاتین با کلمه «اسپاتیوم»[spatium] ادا می‌شود ] و به معنای[ درونفضایی یا فضای میانی است. در نتیجه نزدیکی و دوری میان انسان‌ها و اشیاء می‌تواند به امر مسافت صرف یا به فاصله‌های صرف درونفضایی تبدیل شود. اکنون پل در فضایی که صرفا از حیث اسپاتیوم تصور می‌شود به عنوان چیزی صرف در ] نقطه‌ای یا [ موضعی معین ظهور می‌کند، موضعی که می‌توان در هر لحظه به وسیلة‌ چیز دیگری اشغال شود یا با علامت‌گذاری صرف جایگزین شود. افزون بر این، بعدهای ارتفاع، عرض، و عمق را می‌توان از فضا به مثابة درونفضا انتزاع کرد. حاصل چنین انتزاعی را ما در ریاضیات به عنوان خمینة (manifold) سه بعدی محض تعریف می‌کنیم. اما فضایی که چنین خمینه‌ای را تشکیل می‌دهد دیگر به وسیلة فاصله و مسافت تعین نمی‌یابد؛ آن دیگر اسپاتیوم نیست، بلکه اکنون فقط امتداد [extensio] محض است. اما فضا به منزلة امتداد را هم می‌توان باز از طریق انتزاع به نسبت‌های تحلیلی-  جبری تقلیل داد. فضایی که این‌ها تشکیل می‌دهند عبارت است از مکان ساخته‌های ریاضی محضی که مرکب از خمینه‌هایی با تعداد دلبخواهی بعد هستند. می‌توان چنین فضاهای ریاضی را عین فضا خواند. اما فضا در چنین معنایی، شامل هیچ نوع جا و مکانی نیست. در آن هرگز نمی‌توانیم مکان‌هایی یعنی چیزهایی چون پل را سراغ بگیریم. در حالی که در فضاهایی که از مکان‌ها تشکیل می‌یابند همیشه می‌توانیم بازگردیم و فضا به منزلة درونفضا و در این باز فضا به منزلة امتداد را پیدا بکنیم. اسپاتیوم، امتداد همیشه امکان می‌دهد تا بتوان چیزها و فضایشان را مطابق با فاصله، مسافت، و جهت، اندازه گرفت و مقدارشان را محاسبه کرد.

اما صرف این‌که این مقادیر و ابعاد در مورد هر چیز ممتدی به طور عام کاربردپذیرند دلیل آن نمی‌شود که آن‌ها جهت وجودی ماهیت فضاها و مکان‌هایی باشند که با ریاضیات قابل اندازه‌گیری هستند. در اینجا مجال پرداختن به این نکته نیست که چگونه حتی خود فیزیک جدید به اقتضای واقعیت‌ها مجبور شده است تا محیط فضایی فضای کیهانی را به وسیلة ]مفهوممیدان یا [ وحدت میدانی نمایش دهد، میدانی که جسم مرکز مکانیکی آن را تشکیل می‌دهد.

فضاهایی که ما به طور روزمره از لابه‌لایشان عبور می‌کنیم از مکان‌ها تشکیل یافته‌اند؛ ماهیتشان هم در اموری از نوع امور ساخته شده ریشه دارد. اگر ما توجه خود را به این نسبت‌های میان مکان‌ها و فضاها، میان فضاها و فضا معطوفبکنیم آنگاه سرنخی خواهیم یافت که می‌تواند به ما در تعمق در باب نسبت میان انسان و فضا یاری کند.

 

 

 

ادامه دارد ...
  
نویسنده : بهزادزندی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
تگ ها : بنا کردن